سفرنامه

خرید بک لینک
پسرم فکر کنم آخر هفته خوبی داشتی و واقعا روح و جسمت تازه شد و بر گشتیم سر خونه و زندگیمون خدا رو شکر. چند روزی رفتیم شمال که واقعا به هممون خوش گذشت. مامانی و باباجون هم تو این سفر همراهمون بودن. از کارای اونجا هم هر چی بگم کم گفتم. این جملات و کلمات ذره کوچکی از واقعیت رو نمی تونه بیان کنه. همیشه بعد از تولدت این بزرگترین حسرت زندگیم بوده که کاش یه دوربین همیشگی بود و لحظه لحظه نفس گشیدنت رو بازی کردنت رو همه چی رو برام ثبت می کرد و به تصویر می کشید چرا که هر روز که می گذره حسرت روز قبلت رو قطعا دارم که دیگه برگشت پذیر نیست.

توی دریا دقیقا مثل ماهی بودی و شاید هم یک دلفین واقعا اداشونو خوب در می آوردی و بدون یک ذره ترس. پسر من خیلی شجاست. به قول خودت قایق واقعی سوار شدیم. که اولش بهت زده بودی ولی روز بعد گفتی دوباره قایق سوار شیم. از تجربه جدید دیگه تو این سفر اسب سوار شدنت بود که اونم خوشت اومد ولی چیزی که بیشتر از همه بهت هیجان می داد توی دریا رفتنت بود که اگه به خودت بود تا پاسی از شب رو تو دریا می موندی. پسر خستگی ناپذیر من .

این دفعه دایی باهات یه شوخی هایی می کرد و خودش کلی قهقهه می زد و کیف می کرد. می گفت بهت یه پسره بوده کوچولو که بوده خیلی گریه می کرد نمی خوابید اون پسره کی بود؟ شما هم با کمال هوشمندی می گفتی نمی دونم. حالا داشته باش یه سوال دیگه. یه پسره بوده خیلی آقا بوده مسواکشو می زده زود می خوابیده اسمش چی بود؟ شما هم با کمال درایت می گفتی آرتا بوده. قربون اون جوابهای دیپلماتیکت برم من.

از خدا می خوام لحظه لحظه عمرت رو با شادی و سعادت و سلامت همراه کنه که جز این آرزوی دیگه ای ندارم دوست داشتنی من.

عشق زندگی ما...

ما را در سایت عشق زندگی ما دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 166 تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 9:36

صفحه بندی