گل پسر عزیز تر از جونم چند روزیه دارم فیلم های دوران کودکیت زمان دو سالگیت رو می بینم و صداهایی که ازت ضبط کرده بودیم باورم نمیشه که اینقدر زمان گذشته و من همین الان که شما تو سن چهار سالگیت هستی حسرت اون روزای گذشته رو می خورم و میدونم حسرتهای خیلی بیشتری رو زمان بزرگ شدنت و رشد کردنت خواهم داشت. اشک تو چشام جمع شده و یه بغضی دارم که وصف نشدنیه. پسرم این چیزها به من یاد میده که در لحظه باهات خوش باشم وقت بیشتری رو با لذت در کنارت بگذرونم چرا که این لحظه های ناب رو دوباره از دست میدم. شما بزرگ و بزرگ تر می شی و من باید باید و باید بتونم از تمام انرژیم برای با تو بودن استفاده کنم. این روزها شاید خسته تر و بی رمق تر و ناتوان تر از همیشه باشم ولی دعای همیشگیم گرفتن توانایی بیشتر از خداست که فرصتهامو از دست ندم. چون توی نازنینم فقط یکبار سه سالگی چهار سالگی و ... را تجربه می کنی و من هم فقط یکبار. و این دوران بی بازگشت است ......
عاشقتم دوست دارم قلب منی عزیز منی بقیش رو خودت می دونی دیگه دلبر شیرینم .....
عشق زندگی ما...
ما را در سایت عشق زندگی ما دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 160 تاريخ: دوشنبه 17 دی 1397 ساعت: 12:35